میعاد

ان الله لا یخلف المیعاد

پای ارادت ما لنگ است 

دستان طلب مان کوتاه 

 و

خرمای  شیرین وصال .. 

بر بلندای نخیل انتظار , غماز .


حالا فکر کن کسی مثل من نشسته کنار چنین نخلی

و با چوب کبریت نردبان می سازد و با هر کبریت نیم نگاهی به بلندای نخلی چنین دارد.

دیگری که مثل من نردبان را جسته و نیافته, به جای نشستن و نگاه کردن به نخل..دنبال تیشه می گردد .. نمی یابد .

پی آهنگر می رود .. نمی یابد .

به طناب فکر می کند . از قضا راحت هم بدست می آورد ..

ولی هنوز ربع نخل را بالا نرفته .. پاره می شود ریسمان .

 بعد از این همه جستن.. و به عالم و آدم رو انداختن که کسی یا چیزی را پیدا کند ؟! .

 خودش  تصمیم می گیرد آهنگر شود . آهنگری که تیشه بسازد .. الوار بیاورد .. نجاری کند .. نردبان بسازد.

...

ابزار می سازد. تیشه تیز می کند .

 نه به این راحتی که من می نویسم.

یک روز کنار کوره ی آهن گری صورتش سوخته ..

روز بعد پتک از دستش لغزیده و روی انگشتش خورده..

روز دیگر اصلا ذغال نداشته که کوره را گرم کند  .

و روزهای دگر هم .

یک روز هم یک " وسواس خناس " ی آمده نشسته کنارش

گفته : "تو چقدر شبیه نوح هستی ؟! "

او هم  به تنهایی وسط خشکی کشتی می ساخت .

...

.

.

حالا .. دوباره نگاه کن

به کودکی که نشسته با چوب کبریت نردبان می سازد .

 و بخند

به عقل کسی که به او می گوید : " ازین نردبان بالا خواهی رفت " :)) 

و گریه کن

برای زمزمه ی مهجوری که آرام امید می دهد .. " کوشش بیهوده به از خفتگی "


نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391ساعت 02:49 ب.ظ توسط میعاد نظرات (1)


Design By : Pichak