میعاد

ان الله لا یخلف المیعاد

این تعطیلات به طور محسوسی جدید بود .

با درد معده ی شدید به استقبالش رفتم و بدون انتظار برای تحویل سال جدید و رفتن به حرم برای خواندن دعای تحویل سال , تا صبح خوابیدم  . و البته این اولین سال تحویلی بود که قم بودم اما لایق حرم نبودم .

سومین روز سال جدید میان دید و بازدیدهایی که هم باید مواظب باشی با دیگران تصادف نکنی و هم بترسی که دیگران با تو تصادف نکنند , از پله های منزل آقاجون افتادم و این یکی پای سالمم نیز برای مدتی مهمان گچ شد .

و عجب گچ با برکتی بود ! 

و چه پاقدم خوبی داشت این پای گچ گرفته برای این نوروز !!

آرام نشستم و با آدم ها صحبت کردم . به اجبار خودخواه شده بودم و با بعضی کمتر صحبت می کردم . پای شکسته ام دلیلی بود برای اینکه یکجا بنشینم . دلیلی برای این که نسبت به آدم هایی که طبیعت شان نیش زدن است , بی تفاوت باشم .سعی کردم با جسارت بر هم ریختن تمام صغری کبری چیدن هایم برای تعطیلات را تماشا کنم . قدر نعمت هایی را که سرسری از آن می گذرم , بیشتر دانستم . مثل راه رفتن , پیاده روی , حرکت .

هفته ی دوم تعطیلات را در حالی خانه نشین بودم که برای انجام کوچک ترین کارها به عصا اتکا داشتم . و تازه دانستم که راه رفتن با عصا چقدر می تواند دردناک باشد و عصای کسانی که همراه همیشگی زندگی شان ست , با عصایی که رفیق یک ماه و دو ماه , تفاوت های ساختاری زیادی دارد . اتصال هایش فلزی ست و قطعاتش بجای پیچ شدن , به یکدیگر جوش داده شده اند .دانستم عصایی که خودت در دست بگیری اتکای بسیار محکم تری ست نسبت به دست های دیگران .

تعطیلات سخت و شیرینی بود .

می توانست بدتر و سخت تر باشد و می توانست خوش تر و شیرین تر . درس های بزرگی به من یاد داد . و امیدوارم هیچ زمانی فراموش شان نکنم .



نوشته شده در شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 12:55 ق.ظ توسط میعاد نظرات (0)


Design By : Pichak