X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

میعاد

ان الله لا یخلف المیعاد

بهارهایی که با زمستان شروع می شوند ..

و هر چه تلاش می کنی که سبز باشند , به برف می نشینند . 

همراه شده ایم با سرما و برف .. و ترسان از به دام افتادن درین برف و بوران , حرکت می کنیم .

از ازدحام سرما می ترسیم  و بی چشم اندازی سبز حرکت می کنیم .

 می ترسم و می ترسی و همدیگر را می ترسانیم و بیش از پیش متحیر می شویم .

بهارهایی که ما می رویم زیر سایه ی شمس الشموس و باز از سرما می ترسیم و درون مان منجمد است و گرم نمی شویم از سرمای بدی هایمان .

بهارهایی که الصاق می شوند به گذشته و ما آگاه نمی شویم که همیشه نمی شود و نباید آینده را برای جبران گذشته زیست .

بهارهایی که فراموش می کنیم حال را ... اکنون

بهارهایی که من از آینده می ترسم .

و 92 سالی بود که از دست رفت .

و من می ترسم که 93 نیز .

و من در این زندگی که متعلق به من است از  دیگران می ترسم و به دیگران وابسته ام و انگار در نقطه ی " هیچ کجا"ی این زندگی ایستاده ام .

و از آنها که دوست شان نمی دارم به آنها که کمتر دوست شان می دارم پناه می برم .

جایی هست که نمی دانم درست چیست و نادرست چیست .

می ترسم از آینده و مجروحم از گذشته و کسی برای درد دل نیست جز این صفحات .

و حرکت می کنم و غوطه می خورم درین مرداب .

این عید برای امسال نبود . اما دردهایش برای امسال بود .

دردهایی که مزمن و کشدار سراپای من را می خورد .

دردهایی که من را می کشد آهسته آهسته .

و من انگار هر لحظه تنهاتر می شوم .



پ ن 1394/8/4 : الحمد لله الذی هدینا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدینا الله


نوشته شده در پنج‌شنبه 14 فروردین‌ماه سال 1393ساعت 06:18 ب.ظ توسط میعاد نظرات (0)


Design By : Pichak