X
تبلیغات
زولا

میعاد

ان الله لا یخلف المیعاد

خط عاشق, با سایر خط ها تفاوت دارد .. این را تازه امروز دانستم .

طوری به خود می پیچد که تو تمام دردکشیدن هایش را می بینی .

این روزها که کمتر می نویسم دانسته ام که ننوشتن هم حرارتی دارد !!

انگار سوپاپ روح را بسته باشی.. دما وفشار بالا می رود و خیلی زود روح به عصاره می نشیند ..

عصاره ی روح !!

یک قاشق عصاره ی روح .

با این همه , حرارت ننوشتن های من برای روح زمختم کارگشا نیست .

یک بار دیدی رفتم توی وبلاگ مردم نوشتم .

و این خیلی بدتر است .

همین جا نوشتن بهتر است .

بدون نوشتن , روزها شبیه هم می شوند .

شنبه صبح قبل از اینکه به تهران بیاییم , رفتیم حرم .

آفتاب پهن شده بود روی ایوان آینه و گنجشک ها  با سر و صدا در رفت و آمد بودند .

آدم هایی را دیدم که معلوم بود هر روز صبح شان با زیارت شروع می شود . 

زیارت نامه خواندم و خارج شدم و تازه دیدم یک خانم افغانی صورت گذاشته است به در..

و به فارسی پشتو اجازه ورود می خواهد : " در این صبح گاه با روی پر گناه و دل تنگ ..."

من اما .. آنقدر سراسیمه وارد شده بودم که اذن دخول فراموشم شد .

یاد اعراب بدوی افتادم که به مدینه می آمدند و سراغ رسول الله را می گرفتند .

دوباره شروع کردم .

از اول .

در مجموع یک ربع در حرم بودیم .

سر مزار خاله جون هم رفتم . اطلاعیه ای روی در حجره محل دفن شان بود که نشان می داد هر چهارشنبه شب آنجا , درس تفسیر برگزار می شود .

انگار بعضی آدم ها در ممات شان هم با حیات شان محشورند .

فکر کن مثلا من الان بمیرم .

هیچ وقت بالای سر قبرم یک اثری از آن چه که با آن زیسته ام , پیدا نمی شود !!!

مگر با چه زیسته ام ؟! با تلویزیون و لپ تاپ و وسایل آشپزخانه و لوازم التحریر و ...


الهی اهدنا الصراط المستقیم .




نوشته شده در سه‌شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1392ساعت 03:07 ب.ظ توسط میعاد نظرات (1)


Design By : Pichak