میعاد

ان الله لا یخلف المیعاد


اولین ایمیلی که فرستادم کارت پستالی بود برای تولد سه سالگی اش , که ایران نبود . نقاشی رنگ و روغن بود از چند فرشته که کودک تازه متولدی را در میان ابرها غسل می دادند. تولدش نزدیک  بود به ژانویه . آنقدر دوستش داشتم که مامان می گفت اگر دانشگاهی پیدا شود آنجا ,که رشته کودکیاری داشته باشد ,این دختر حاضر است برود و درسش را هم بخواند .

فکر می کرد از همان سه چار سالگی. شباهت های رفتاری آدم ها را به سرعت می دانست. در اثنای بازی و تلاش و تکاپویش آرامشی جاری بود . شوخی و شیطنت  5 - 6 سالگی اش به دروغ آمیخته نمی شد.

وقتی به ایران آمدند ,  سالی دو  سه بار او را می دیدم . در مراسمی یا جمعی .با هم مشاعره می کردیم . با شعرهای کتاب فارسی شان .قصه ی مناظرات پروین را برایش تعریف می کردم . دیدار بعدی که می رسید شعر را پیدا کرده بود و برایم روخوانی می کرد .گاهی هم او برایم داستان تعریف می کرد .


نماز خواندن های اول وقتش را نگاه می کردم .حریم نگهداشتنش را از نامحرم .

تابستان پارسال ,تصمیم گرفته بودیم  در اتاق کتابخانه ی عمو احمد , به اتفاق خواهرهایمان گوشه بازی کنیم .

فکر کردیم چه کار کنیم که وقتی گوشه هایمان را با هم جابجا می کنیم, مجبور نباشیم  دست بدهیم به دست هم

و به این نتیجه رسید که  او مدادی در دستش بگیرد .

خوش به حال تابستان پارسال ...

برای عروسی من کت و شلوار جدید خریده بود بدون کراوات یا پاپیون .

محمد امین را از روزی که به دنیا آمد بسیار دوست داشته ام .

حالا که فکر می کنم می بینم همیشه دلیلی برای این محبت وجود داشت , به جز همان بدو تولدش .

نیمه ی رمضان المبارک امسال جشن عبادتش بود .دو روز در فکر بودم که چه بنویسم برایش .

 " نامه های بلوغ " را باز کردم .

نوشتم :

     محمد امین عزیزم

     " ان الی ربک المنتها "

     همه ی هستی به تو منتهی می شود و تو باید به خدای هستی منتهی شوی .



هر سال نیمه ی رمضان جشن تولد برادرم را می گرفتیم .

امسال اولین سالی بود که خانه ی همسرم بودم .

امسال نیمه ی رمضان جشن عبادت محمد امین بود. 


همین رمضانی که ...

نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1392ساعت 03:22 ب.ظ توسط میعاد نظرات (1)


Design By : Pichak